محمد صالح کتابیمحمد صالح کتابی، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 9 روز سن داره

محمد صالح

منظومه ظهر روز دهم - قسمت دوم

1390/9/17 15:41
نویسنده : مامان
535 بازدید
اشتراک گذاری

شور محشر بود

نوبت یک یار دیگر بود

خطی از مرز افق تا دشت می آمد

خط سرخی در میان هر دو لشگر بود

آن طرف، انبوه دشمن

غرق در فولاد و آهن بود

این طرف منظومه خورشید روشن بود

این طرف هفتاد سیاره

بر مدار روشن منظومه می چرخید

دشمنان، بسیار

دوستان، اندک

این طرف، کم بود و تنها بود

این طرف کم بود، اما عشق با ما بود

ادامه دارد...

منظومه ظهر روز دهم:

ظهر عاشوراست

 کربلا غوغاست

 کربلا آن روز غوغا بود

 عشق تنها بود!

 آتش سوز و عطش بر دشت می بارید

 در هجوم باد های سرخ

 بوته های خار می لرزید

 از عرق پیشانی خورشید ، تر می شد

 دم به دم بر ریگ های داغ

 سایه ها کوتاه تر می شد

 سایه ها را اندک اندک

 ریگ های تشنه می نوشید

 زیر سوز آتش خورشید

 آهن و فولاد می جوشید

 دشت ، غرق خنجر و دشنه

 کودکان در خیمه ها تشنه

 آسمان غمگین ، زمین خونین

هر طرف افتاده در میدان :

 اسب های زخمی و بی زین

 نیزه و زوبین

 شور محشر بود

 نوبت یک یار دیگر بود

 خطی از مرز افق تا دشت می آمد

 خط سرخی در میان هر دو لشگر بود

 آن طرف، انبوه دشمن

 غرق در فولاد و آهن بود

 این طرف منظومه خورشید روشن بود

این طرف هفتاد سیاره

 بر مدار روشن منظومه می چرخید

 دشمنان، بسیار

 دوستان، اندک

 این طرف، کم بود و تنها بود

 این طرف کم بود، اما عشق با ما بود

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان فاطمه زهرا
21 آذر 90 21:43
سلام ممنون از جوابی که به سوالم داده بودید فقط میشه اسم کامل کتاب رو بهم بگید متشکرم
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به محمد صالح می باشد