منظومه ظهر روز دهم - قسمت دوم
شور محشر بود
نوبت یک یار دیگر بود
خطی از مرز افق تا دشت می آمد
خط سرخی در میان هر دو لشگر بود
آن طرف، انبوه دشمن
غرق در فولاد و آهن بود
این طرف منظومه خورشید روشن بود
این طرف هفتاد سیاره
بر مدار روشن منظومه می چرخید
دشمنان، بسیار
دوستان، اندک
این طرف، کم بود و تنها بود
این طرف کم بود، اما عشق با ما بود
ادامه دارد...
منظومه ظهر روز دهم:
ظهر عاشوراست
کربلا غوغاست
کربلا آن روز غوغا بود
عشق تنها بود!
آتش سوز و عطش بر دشت می بارید
در هجوم باد های سرخ
بوته های خار می لرزید
از عرق پیشانی خورشید ، تر می شد
دم به دم بر ریگ های داغ
سایه ها کوتاه تر می شد
سایه ها را اندک اندک
ریگ های تشنه می نوشید
زیر سوز آتش خورشید
آهن و فولاد می جوشید
دشت ، غرق خنجر و دشنه
کودکان در خیمه ها تشنه
آسمان غمگین ، زمین خونین
هر طرف افتاده در میدان :
اسب های زخمی و بی زین
نیزه و زوبین
شور محشر بود
نوبت یک یار دیگر بود
خطی از مرز افق تا دشت می آمد
خط سرخی در میان هر دو لشگر بود
آن طرف، انبوه دشمن
غرق در فولاد و آهن بود
این طرف منظومه خورشید روشن بود
این طرف هفتاد سیاره
بر مدار روشن منظومه می چرخید
دشمنان، بسیار
دوستان، اندک
این طرف، کم بود و تنها بود
این طرف کم بود، اما عشق با ما بود


منظومه ظهر روز دهم - قسمت دوم
